لحظه نورانی نماز

سجاده‏ای سبز، به استقبال لحظه‏های نورانی نمازم می‏شتابد.

 

با قامتی راست، رو به قبله‏گاه معبود می‏ایستم و در خلوص لحظه‏های سبز راز و نیاز،

 

عظمت و بزرگی‏ات را در کوچکی و ناتوانی‏ام فریاد زده و به هر چه غیر توست، پشت پا می‏زنم.

 

با هر کلام، گل‏های سرخ و زرد، در سجاده‏ام می‏شکفند؛ سرمست از عطر شامه‏نوازشان می‏شوم.

 

تمام ثانیه‏هایم، رنگ عشق می‏گیرند. دست‏هایم، دو بال می‏شوند رو به آسمان.

 

سبکبال‏تر از همیشه، در هوای تازه ملکوت، تا مرز شکستن فاصله‏ها بالا می‏روم

 

بالا و بالاتر؛ تا آن هنگام که خاک مُهر، سجده‏ام را در آغوش کشد.

 

به یاد آورم منزلگاه اول و آخرم را

 

درست در لحظه‏ای که در اصل خود بیارامم و شیطان‏های مغلوب و رو سیاه، از من و نمازم بگریزند.

/ 0 نظر / 6 بازدید